
این سفر قرار بود کوتاه باشه. قبل از جنگ رفتیم ترکیه و فکر میکردیم زود برمیگردیم، ولی پروازها تعطیل شد و موندگار شدیم. دوستامون هم اتفاقی همونجا موندگار شده بودن و با هم خونه گرفتیم. یه ماه و خوردهای استانبول بودیم و حدود دو ماه آنکارا. ویزامون که تموم شد رفتیم ارمنستان، و چون اونجا خونهی خوب پیدا نکردیم رفتیم گرجستان و یه ماهی تفلیس موندیم. برنامهی بعدیمون باکو بود، ولی جنگ تموم شد، پروازها باز شد و برگشتیم ایران.
اواخر بهمن رسیدیم و با دوستامون، که اونا هم اتفاقی موندگار شده بودن، تو محلهی تقسیم یه خونه گرفتیم. یه ماه و خوردهای استانبول بودیم؛ هزینهها بالا بود و شهر خیلی شلوغ، برای همین رفتیم آنکارا.
از ۲۳ اسفند حدود دو ماه آنکارا بودیم. دوستامون همونجا موندن و اقامت گرفتن، ولی ویزای ما تموم شد و رفتیم ارمنستان.
وسط موندنمون تو آنکارا، ۱۵ اردیبهشت رفتیم قونیه: ساعت ۶:۳۰ بیدار شدیم، با دو تا اتوبوس رفتیم ایستگاه و ساعت ۹ با قطار راه افتادیم. خیلی جالب بود؛ حس و حال شهر کاملاً فرق داشت و خیلی معنوی بود، و دیدن مولانا همیشه آرزومون بود.
۲۶ اردیبهشت رسیدیم ایروان. حدود ۷-۸ روز ارمنستان بودیم و دنبال خونه گشتیم، ولی خونهی خوب پیدا نکردیم.
اطراف رو هم گشتیم و آخرش تصمیم گرفتیم بریم گرجستان، که خونه پیدا کردن اونجا خیلی راحتتر بود. ۱ خرداد از ایروان با ماشین از راه دریاچه سوان و دیلیجان رفتیم تفلیس.
نمیدونستیم جنگ چقدر طول میکشه؛ تو تفلیس خونه گرفتیم و یه ماهی موندیم، و ۲۰ خرداد یه روزه رفتیم سیغناغی و تلاوی. برنامهی بعدیمون این بود که بریم باکو تو آذربایجان، ولی جنگ تموم شد، پروازها باز شد و برگشتیم ایران.